المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
121
مروج الذهب ( فارسى )
افكند و باران بر آنها ببارد و اژدها را بكشد و يأجوج و مأجوج از آن تغذيه كنند و اين سخن را به ابن عباس منسوب داشتهاند . گروهى ديگر دربارهء اژدها جز اين گفتهاند و جمعى از سرگذشت نويسان و قصهپردازان در اين باب مطالبى آوردهاند كه از ذكر آن چشم ميپوشيم ، از جمله اين كه اژدها ماريست سياه كه در صحراها و كوهها بوجود مىآيد و سيل و آب باران آن را به طرف دريا ميراند و از حيوانات دريايى تغذيه مىكند و پيكرش بزرگ و عمرش دراز مىشود و چون عمرش بپانصد سال رسيد بر حيوانات دريا غلبه مىكند ، و چيزى نظير خبر ابن عباس گفتهاند . و هم گفتهاند كه بعضى اژدهاها سياه و بعضى سپيد و باندازهء مار است . ايرانيان منكر وجود اژدها به دريا نيستند و پندارند كه هفت سر دارد و در حكايتهاى خود بدان مثل زنند و خدا حقيقت آنچه را گفتيم بهتر داند ولى غالب نفوس ، اخبار مربوط به اين موضوع را انكار ميكنند و اكثر عقول آن را نمىپذيرند . از جمله حكايت عمران بن جابر است كه در نيل ، بالا رفت تا بنهايت آن رسيد و رود را بر پشت حيوانى پيمود كه موى آن را گرفته بود و آن دابة البحر بود كه از سر تا پايش باندازهء فاصلهء مشرق و مغرب خورشيد بود و دهان گشوده بود تا بهنگام نفس زدن خورشيد را ببلعد و عمران در آن حال كه موى حيوان را گرفته بود رود را در نور ديد و در جستجوى عين الشمس بدان سوى رفت و نيل را ديد كه از قصور الذهب بهشت فرود مىآيد و فرشته خوشهء انگورى به دو داد و او پيش مردى كه هنگام رفتن او را ديده بود بازگشت تا به او بگويد كه چگونه به سرچشمهء نيل تواند رسيد و او را مرده يافت و حكايت او با شيطان و خوشهء انگور و مطالبى از اين قبيل كه از خرافات محدثان قشرى است و هم از اين جمله قصهايست كه گفتهاند در ميان درياى اخضر قبهاى از طلا و جواهر بر چهار ستون ياقوت سرخ بر آمده و از تراوش هر ستون ياقوت سرخ بر آمده و از تراوش هر ستون آبى بزرگ فرو ميريزد و در همان درياى اخضر به چهار سو ميرود و با آب دريا مخلوط نميشود تا بسواحل دريا ميرسد كه يكى نيل است و دومى سيحان و